سفارت جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا به خبرسازیهای رسانهای در این کشور درباره عدم حضور «کریستیانو رونالدو» در بازی تیم النصر عربستان مقابل استقلال در ایران پاسخ داد.

به گزارش مشرق، سفارت جمهوری اسلامی ایران در رم در جوابیهای اعلام کرد: « نظر به برخی خبرهای منتشر شده، خارج از اصول اخلاقی حرفهای از سوی رسانههای ایتالیایی درخصوص عدم انجام سفر «کریستیانو رونالدو»، بازیکن پرتغالی تیم النصر به تهران موارد ذیل را جهت تنویر افکار عمومی به آگاهی میرساند: تصمیم به عدم استفاده از نامبرده در بازی تیم النصر در ایران براساس ملاحظات پزشکی مسئولان تیم، معطوف به مصدومیت خفیف آقای رونالدو و جلوگیری از سایت رسمی بت فوروارد تشدید آن، صورت گرفت که قطعاً این امر تا قبل از انتشار اخبار کذب از سوی رسانههای ایتالیایی به سهولت قابل راستیآزمایی از طریق تماس با مسئولان تیم میبود؛ همچنین با پیگیریهای این سفارت با مراجع قضایی جمهوری اسلامی ایران مشخص گردید خبر مربوط به وجود خطر اجرای یکصد شلاق برای کریستیانو رونالدو خبر سازی بوده، هیچ حکمی برای نامبرده صادر نشده و از اساس تکذیب میگردد.
سفارت جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا ضمن احترام به آزادی بیان و اندیشه و انتشار، اصحاب رسانه را دعوت به رعایت اصول اخلاقی حرفهای، خودداری از انتشار اخبار کذب و فاقد مبنای اصولی و منطقی و نیز خودداری از قربانیکردن اصل صداقت به منظور جذب خواننده دعوت میکند.»
مسابقه تیم فوتبال استقلال ایران و تیم النصر عربستان، دوشنبه هفته جاری در تهران برگزار شد که عدم حضور «کریستیانو رونالدو» بازیکن تیم النصر دستمایه حاشیهسازی برخی رسانهها شده بود.
آنکارا احتمالاً متوجه شده که سوریه برایش یک باتلاق و نقطه فرسایش دائمی است؛ گرچه اردوغان در صورت درک این مطلب، به دلیل تبعات سنگین خروجش از سوریه، دست به این کار نخواهد زد.

به گزارش مشرق، ۸۸ روز از خروج بشار اسد حاکم پیشین سوریه از دمشق و کشورش گذشته است. در این مدت «احمد الشرع» ملقب به ابومحمد الجولانی جایگزین وی شد. جولانی رهبری گروه موسوم به «هیئت تحریرالشام» را بر عهده دارد و پیش از آن در گروههای القاعده و داعش فعالیت داشته است. او مسئول مرگ هزاران شهروند سوری و عراقی است.
با سقوط نظام سوریه، برخی از طرفها هر کدام از جهتی خود را در این اتفاق ذینفع معرفی کردند. آمریکا و رژیمصهیونیستی سقوط نظام سوریه را جشن گرفتند و ترکیه علاوه بر آن، روی کارآمدن تحریرالشام را نشانهای از نفوذ خود تلقی کرد.
با این وجود، به نظر میرسد تحولات، حداقل آنگونه که رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه و تیمش انتظار داشتند، پیش نرفت. منطقه یک نمونه مشابه دیگر نیز طی سالهای اخیر داشته است. با سقوط نظام جمهوری در افغانستان در تابستان سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱) و روی کارآمدن طالبان، پاکستان آن را نشانهای از تسلط خود بر این کشور تلقی کرد، اما امروز درگیر زد و خوردهای مرزی با طالبان و تحرکات تروریستی در داخل خاکش است.
با این حال، سقوط کابل برای پاکستان ماه عسلی میانمدت داشت، اما به نظر میرسد برای ترکیه، ماه عسل مزبور کوتاهتر بوده است؛ موضوعی که نویددهنده تلختر شدن آن هم به شمار میرود. کسانی که فیلمنامه سقوط اسد را برای اردوغان نوشتند، نسخهای کوتاه و سانسورشده را به وی داده بودند؛ مدعی کلیدداری غرب آسیا حالا با مشخص شدن بخشهای دیگری از سناریو، خود را در حال گام برداشتن بر لبه پشت بام دیده و از ترس سقوط، به همه حمله میکند.
مروری بر تحولات در ماه چهارم
گویی چهار ماه از زمان سقوط دمشق گذشته است. در این بخش برخی از مهمترین تحولات مورد بررسی قرار گرفتهاند.
۱. پس از مدتها، لحن مقامات ترکیه در قبال تحرکات رژیمصهیونیستی در سوریه تندتر شده است. با سقوط نظام سوریه، ترکیه درصدد یکسره کردن کار سرکوب کردها بود، اما فروپاشی ارتش اسد بر مناطق تحت سیطره و میزان سلاح کردها افزود.
در حال حاضر رژیمصهیونیستی از طریق جنوب قصد دارد خود را بهطور مستقیم به سرزمینهای کردنشین سوریه و سپس عراق و ترکیه متصل کند. فریبخوردگی و شتابزدگی ترکیه در تحولات سوریه و خوشبینیاش نسبت به آن، در حال آشکار شدن است.
ترکیه با بازی در نقشه آمریکا و رژیمصهیونیستی برای ساقط کردن نظام سوریه نه تنها فرصت سرکوب کردها را نیافته است، بلکه در حال نظاره کردن خیانت تلآویو و تلاشش برای دسترسی به سرزمینهای کردنشین است.
۲. اخبار مختلف حکایت از آن دارند که رژیمصهیونیستی در حال لابی برای باقی ماندن پایگاههای نظامی روسیه در سوریه است. این مسئله فشارهای ساختاری بر قضیه سوریه را نشان میدهد.
رژیمصهیونیستی در سوریه دو هدف عمده شامل توسعهطلبی ارضی و حفظ امنیت دارد. هر دو این اهداف از طریق تضعیف قدرت در سوریه به دست میآید؛ چه دولت مرکزی، دولتهای محلی و یا دولتهای خارجی حاضر در این کشور.
با سقوط اسد، محور مقاومت در سوریه به مشکل خورده و روسیه نیز در موضعی تدافعی قرار گرفت. با این حال، صهیونیستها خواهان تضعیف ترکیه و هیئت تحریرالشاماند که طی چند ماه اخیر موفقیتهایی کسب کردهاند.
با سقوط نظام سوریه، روسیه که در این کشور قدرتی داشت تضعیف شد و حالا صهیونیستها قصد دارند با حفظ پایگاههای مسکو در این کشور، ترکیه و تحریرالشام را ضعیف کنند.
۳. جولانی نتوانست با تسلط بر بخشهای بیشتری از سوریه، نفوذ ترکیه را در ابعاد بزرگ افزایش دهد. کماکان حیطه نفوذ او نواری است که در غرب، از سمت شمال به جنوب کشیده شده و شهرهای بزرگی چون حلب، حماه، حمص و دمشق را دربرمیگیرد. تنها منطقهای که جولانی بیشتر از اسد در دست دارد، ادلب است؛ با این حال اگر اسد بر ادلب تسلط نداشت، هماکنون جولانی نیز در دو استان ساحلی لاذقیه و طرطوس دچار مشکل است.
در شرق، کردها قدرت بیشتری گرفتهاند و همزمان داعش در حال رشد است. در جنوب نیز رژیمصهیونیستی پیشروی کرده و قصد دارد دروزیها را برای تجزیه استانهای جنوبی تحریک کند.
جولانی بر میزان مناطق تحت نفوذ ترکیه در ظاهر افزوده، اما این به معنای قرار گرفتن سوریه تحت نفوذ آنکارا نیست، زیرا به دلیل وجود نیروهای مختلف، یکپارچگی در این کشور معنا ندارد. از سوی دیگر، مستقر شدن جولانی در ادلب باعث شده او با ازدیاد قدرت و ارتباطات بینالمللی، حتی در جایی مانند ادلب مستقلتر عمل کند. در نتیجه، نفوذ ترکیه در سوریه همچنان با تلاطم جدی روبهروست.
۴. یک ماه قبل، وزیر خارجه ترکیه ادعا کرد کشورش دارای ۸۰ هزار نیروی مسلح در سوریه است. این تعداد، حداکثر توان تروریستهای مورد حمایت ترکیه است.
برای مقایسه، تعداد نفرات حشدالشعبی عراق حداقل ۱۲۰ هزار نیرو تخمین زده میشود و در تخمینهای حداکثری این تعداد به ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر نیز میرسد. تعداد نیروهای حزبالله هم بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفر تخمین زده میشوند؛ گرچه به دلیل محدودیتهای میدان نبرد در لبنان سایت رسمی بت فوروارد طی جنگ اخیر با رژیم، نفرات کمتری به میدان نبرد گسیل شدند. منابع رسانهای صهیونیست، تعداد نیروهای شاخه نظامی حماس را در منطقه کوچک و کمجمعیت غزه ۳۰ هزار نفر تخمین میزنند.
این اعداد نشان میدهد توان نظامی تروریستهای ترکیه در سوریه با وجود تمام پشتیبانیها، چندان زیاد نیست. در حقیقت آنچه به سقوط نظام سوریه منجر شد، فشار تحریمها، جنگ روانی، استفاده پرحجم از تسلیحات هدایت دقیق در نبرد حلب و بیشتر از همه، توطئه و معامله بینالمللی و منطقهای بود که در آن عناصری از دولت، ارتش و حزب بعث سوریه نقش داشتند.
عیار توان رزمی تروریستهای تحریرالشام در هجوم چندی قبل آنها به روستاهای مرزی با لبنان آشکار شد. تحریرالشام با ادعای نقش ساکنان این روستاها در انتقال سلاح برای مقاومت لبنان به این مناطق هجوم برد. با توجه به مناسبات خانوادگی و مذهبی بین طوایف دو سوی مرز، افراد مسلح قبایل لبنانی نزدیک به مقاومت وارد درگیری با نیروهای تحریرالشام شده و ضمن منهدم کردن یک تانک و ساقط کردن دستکم دو پهپاد این گروه و به اسارت گرفتن چند تروریست، قدرت خود را به رخ کشیدند.
پیچیده شدن این درگیری باعث شد تا تحریرالشام در چند نوبت دست به انتقال نفرات و تجهیزات بیشتری به مرز بزند و حتی مرهف ابوقصره، وزیر دفاع دولت جولانی نیز برای مدیریت اوضاع به منطقه آمد. با ناکامی تروریستها، آنها از مرز عقبنشینی کردند.
هیئت تحریرالشام در این قضیه برای محاصره مقاومت لبنان ماموریت و پروژهای بینالمللی داشت و از حداکثر قوای در دسترس خود بهره گرفت، اما علیرغم بهرهگیری از توپخانه، پهپاد، تانک و عالیرتبهترین فرماندهان خود، در برابر قوای حداقلی مقاومت لبنان که در قالب نیروهای قبایل سازماندهی شده بودند، ناکام ماند.
درگیریهای مرزی نشان داد که اگر طی ماهها یا سالهای آتی، مقاومت لبنان خود را بازسازی کرده و از تهدید نظامی رژیم صهیونیستی کاسته شود، در صورت برنامهریزی خواهد توانست از حمص تا دمشق برای تحریرالشام مشکلات بزرگی ایجاد کرده و حتی این مناطق را به کمک مقاومت مردمی سوریه پاکسازی کند.
واقعه پیجرها به آسیب دیدن هزار نفر از نیروهای مقاومت لبنان منجر شد و از سوی دیگر هجوم ۵ لشکر ارتش رژیمصهیونیستی با بیش از ۷۰ هزار سرباز به جنوب این کشور مجالی برای توجه این گروه به سوریه باقی نگذاشت. از سوی دیگر با توجه به اولویتهای جبهه لبنان، بخشی از نیروهای مقاومت از سراسر منطقه و سوریه برای کمک به لبنانیها به این کشور رفتند. با برطرف شدن این مشکلات، همانگونه که سوریه سقوط کرد، امکان احیای آن وجود دارد.
۵. تحریرالشام کماکان بر مرز با لبنان مسلط نشده و با توجه به پیوستگی این منطقه از طریق صحرای حمص با عراق، جریان انتقال سلاح برای مقاومت این کشور کم و بیش ادامه دارد.
۶. از نظر تعداد نفرات مسلح، گروههای مختلف مورد حمایت ترکیه در سوریه ناهمترازی دارند. هیئت تحریرالشام که بر بدنه اصلی سوریه و پایتخت مسلح شده بین ۱۵ تا ۳۰ هزار نفر نیرو دارد، در حالی که حداقل برآورد از نیروهای گروه تروریستی موسوم به «ارتش ملی سوریه» ۳۰ تا ۳۵ هزار نفر است.
با این وجود، ارتش ملی بخشهایی از شمال را در دست دارد در حالی که تحریرالشام بخشهای مهمتری را اشغال کرده است. این دو گروه تفاوتهای مهمی دارند که مانع از همگرایی مؤثر آنها میشود، اما این ناهمترازی نیز خود مشکل دیگری در این مسیر است.
۷. رژیمصهیونیستی در جنوب سوریه در حال پیشروی است، اما نتیجهای قطعی کسب نشده است. تلآویو اگر روزی بر پیشبینیپذیری رفتار دولت اسد اتکا داشت و میدانست او تیری به سمت سرزمینهای اشغالی شلیک نمیکند، امروز چنین تضمینی وجود ندارد.
۸. منطقهای که تحت تسلط اسد باقی مانده بود، شامل تمام سرزمینهای علوینشین و مناطق شیعهنشین و مسیحینشین میشد. هیئت تحریرالشام با این اقلیتها دچار مشکل شده و از سوی دیگر اوضاع امنیتی و اقتصادی نیز رو به وخامت رفته است. اندک اقدامات نمایشی در حوزه اقتصاد و امنیت، با توجه به واقعیت در حال حاضر، نتوانستهاند از نظر رسانهای آرامشبخش باشند.
ساکنان سوریه در حال نظارهاند که چگونه اوضاع بدتر از دوره اسد شده و در همین حال، تروریستهای خارجی در قالب هیئت تحریرالشام درصدد اعمال نفوذ ترکیه بر خود هستند و از سوی دیگر، رژیمصهیونیستی از جنوب دست به پیشروی زده است. ایجاد این شرایط، فضا را برای رشد دیدگاههای مقاومتی در سوریه مهیاتر کرده است.
۹. مقامات ترکیهای در روزهای اخیر بهطور همزمان به رژیمصهیونیستی و ایران تاختهاند. ابتدا وزیر خارجه ترکیه به ایران حمله کرد و سپس اردوغان دست به تهدید تلآویو زد. ترکیه در درون سرزمینهایی که از اسد گرفته، با دیدگاههای مقاومتی و در استانهای جنوبی و احتمالا با دورنمایی از آینده، با رژیمصهیونیستی روبهروست.
اردوغان بلافاصله پس از سقوط سوریه ادعا کرد کلیدهای منطقه در دستان ترکیه قرار دارد، اما امروز مشخص شده در همان سوریه نیز خیلی از موارد در دستان آنکارا نیست.
۱۰. ترکیه مدتها برای ایجاد آشوب در سوریه سرمایهگذاری کرد تا زمانی به ثمر برسد. امروز آنکارا به حداکثر آنچه میتوانست برسد، دست یافته است، اما خبری از سودآوری امنیتی و اقتصادی نیست.
آنکارا احتمالاً متوجه شده که سوریه برایش یک باتلاق و نقطه فرسایش دائمی است؛ گرچه اردوغان در صورت درک این مطلب، به دلیل تبعات سنگین خروجش از سوریه، دست به این کار نخواهد زد.
۱۱. از نظر بینالمللی، اگر سوریه به منبع اقدامات تروریستی در منطقه و جهان تبدیل شود، مسئولیت آن به نحوی بر عهده ترکیه خواهد بود. اگر آنکارا بخواهد نسبت به این پدیده بیتوجه باشد با موانع جهانی مواجه شده و اگر بخواهد بنابر مسئولیت خود با تروریسم بجنگد، ضمن تحمل هزینهها با شورش و کینهتوزی گروههایی مواجه خواهد شد که تا قبل از آن آنکارا را حامی خود میدانستند.
خبرگزاری آمریکای بلومبرگ ادعا کرد رئیسجمهوری روسیه ماه گذشته میلادی موافقت کرده به دونالد ترامپ در موضوع مذاکرات هستهای با ایران کمک کند.

روزنامه کیهان در ستون خبر ویژه خود نوشت: بلومبرگ به نقل از منابع فاقد هویت مشخص مینویسد: روسیه موافقت کرده است تا به دولت دونالد ترامپ برای برقراری تماسها با ایران در زمینه مسائلی همچون برنامه هستهای جمهوری اسلامی و حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقهای ضدآمریکا، کمک کند. دونالد ترامپ در جریان تماس تلفنی با ولادیمیر پوتین در ماه فوریه، تمایل خود را نسبت به این موضوع مستقیماً ابراز کرده بود و مقامات ارشد دولت او نیز چند روز پس از این تماس، در جریان مذاکرات با همتایان روس خود در عربستان سعودی، این موضوع را مطرح کردند. این در حالی است که هنوز مقامات کاخسفید به درخواستها برای اظهارنظر در این زمینه پاسخ ندادهاند و روسیه و ایران نیز هنوز این موضوع را تأیید یا تکذیب نکردهاند.
خبرگزاری بلومبرگ به نقل از منابع آگاه که از افشای هویت خود خودداری کردهاند، گزارش داده است که مقامات ارشد آمریکا و روسیه، از جمله مارکو روبیو و سرگئی لاوروف وزرای امور خارجه دو کشور، در جریان نشست اخیر خود در ریاض در تاریخ ۱۸ فوریه، درباره تمایل واشنگتن نسبت به کمک مسکو برای حلوفصل مسائل مربوط به ایران گفتوگو کردهاند.
دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، در اینباره گفته است روسیه معتقد است که آمریکا و ایران باید همه مشکلات خود را از مسیر مذاکره حل کنند و مسکو آماده است تمام توان خود برای دستیابی به این هدف را به کار گیرد.
دونالد ترامپ از زمان بازگشت به کاخسفید سیگنالهای متفاوتی درباره ایران ارسال کرده است. رئیسجمهوری آمریکا ماه گذشته کمپین «فشار حداکثری» خود بر ایران را بازگرداند که شامل تلاشهایی برای به صفر رساندن صادرات نفت این کشور به سایت رسمی بت فوروارد منظور جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای است.
بلومبرگ با اشاره به مخالفت رهبر انقلاب، با مذاکره با آمریکا و همچنین اظهارات اخیر مسعود پزشکیان رئیسجمهور، مینویسد: مشخص نیست تهران تا چه اندازه از ارسال هرگونه پیام واشنگتن از طریق مسکو استقبال کند.
فضاسازی گاه و بیگاه رسانههای آمریکایی مبنی بر واسطه تراشیدن برای مذاکره با ایران در حالی است که مشکل جمهوری اسلامی ایران با آمریکا و ترامپ، بیصفتی و عهدنشناسی و خدعه و خیانت رژیم آمریکاست و نه فقدان میانجی و واسطه. نوع دولتهای آمریکا در چند ده گذشته توافقات انجامشده را نقض کرده و نشان دادهاند که هیچ تعهدی را نمیشناسند. آخرین این خدعه، در برجام و سپس انتقال شش میلیارد دلار پول بلوکهشده ایران از کرهجنوبی به قطر اتفاق افتاد. از دولت بوش پدر و بوش پسر تا اوباما و ترامپ و بایدن، جملگی در این بیصفتی و خباثت همسان بودهاند.
اگر روزگاری ایران به بیچشمورویی رژیم آمریکا معترض بود، اکنون متحدان آمریکا در اروپا (از اوکراین تا دانمارک و آلمان و فرانسه)، کانادا و... نیز اذعان دارند که آمریکا مطلقاً قابلاعتماد نیست.
البته علاوهبر حقوق نقضشده ملت ایران در برجام، خون شهید سلیمانی هم بر گردن آمران این جنایت به ویژه دونالد ترامپ سنگینی میکند.
نهایتاً باید به روسها یادآور شد که رژیم آمریکا فارغ از رئیس دولت دموکرات یا جمهوریخواه مطلقاً قابل اعتماد نیست و بنابراین روسیه حتی در موضوعات دوطرفه با واشنگتن هم نباید برای چندمینبار در دام رقیب آمریکایی بیفتد؛ چنان که در دوره گورباچف و پس از آن در ماجرای توافقات هستهای و موشکی و امنیتی افتاد و ناگهان ناتو را پشت مرزهای خود در اوکراین یافت.
رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: دکتر حسن حبیبی، شخصیت جامع و معتدلی داشت و امیرکبیر زمان بود.

غلامعلی حدادعادل شامگاه چهارشنبه ۱۵ اسفند در آیین بزرگداشت دکتر حسن حبیبی که به همت دانشگاه تهران در باغموزه نگارستان برگزار شد، اظهار داشت: دکتر حبیبی از مردان بزرگ ایران و از بزرگان مبارزات انقلابی بود.
وی بیان کرد: دینداری و خردمندی، انقلابی بودن و روشنفکری، مسلمان و ایرانی بودن، سیاستمدار و اهل فرهنگ بودن، دو قطبیهایی است که کنار هم قرار نمیگیرند اما حبیبی همه اینها را با هم داشت.
حداد عادل افزود: مرحوم حبیبی در عرصه سیاست موفق بود و از فرزندان ایران زمینی بود که در مذاکرات خوش میدرخشید.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: کار مهم مرحوم حبیبی در عرصه فرهنگ، نهادسازی بود و نمونه آن ایجاد فرهنگستانهاست و این کار سادهای نبود در کنار همه اینها، معاون اول رئیس جمهور هم بود.
وی بیان کرد: دکتر حبیبی در کنار نهادسازی، اقدامات دشوار هم انجام میداد مثل بازگرداندن شاهنامه فردوسی، نظارت و مدیریت تالیف و چاپ کتاب ایران و حفظ باغ موزه نگارستان.
رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی تاکید کرد: حبیبی، حلقه واسط بین انقلاب و حکومت بود، دیندار و مقید به احکام شرعی و معتقد به ولایت فقیه بود.
حسن ابراهیم حبیبی (تولد: ۱۵ اسفند ۱۳۱۵ - وفات: ۱۲ بهمن ۱۳۹۱) دارای مدرک دکترای جامعهشناسی و حقوق از دانشگاه سوربون فرانسه بود. وی سیاستمدار، حقوقدان و از اعضای برجسته نهضت آزادی و حزب جمهوری اسلامی بود که از فروردین ۱۳۷۶ تا شهریور همان سال به عنوان نخستین دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت کرد. او همچنین به سایت رسمی بت فوروارد عنوان وزیر ارشاد در دولت بازرگان، وزیر علوم و آموزش عالی و پس از آن وزیر دادگستری در دولت میرحسین موسوی، نخستین معاون اول رئیسجمهور ایران در دولت هاشمی رفسنجانی و نیز دولت نخست خاتمی خدمت کرد. دکتر حبیبی رئیس بنیاد ایرانشناسی و یکی از حقوقدانانی بود که پس از انقلاب ایران، پیشنویس قانون اساسی جمهوری اسلامی را با استفاده از قوانین اساسی سایر کشورها تدوین کرد. و تا پایان عمر عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام باقی ماند. ایشان عضویت در دیوان داوری بینالمللی، ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مدیریت گروه واژهگزینی آن را نیز بر عهده داشت.
با توجه به فعالیتهای سیاسی دکتر حبیبی در ارکان اصلی دولت و کوششهای ارزنده ایشان در حفظ میراث فرهنگی کشور، تداوم حیات بسیاری از بناهای تاریخی همانند باغ نگارستان و بنای سردر باغ ملی، مدیون پیگیریهای جدی و دلسوزانه وی میباشد. به همین دلیل در سال ۱۳۹۳ نشان افتخار «جهادگر عرصه فرهنگ و هنر» برای سالها خدمت فرهنگی به خانواده ایشان اهدا شد.
برخی از جریانهای فکری بدون هیچ استدلال مستند، ادعا میکردند که گزینه مورد نظرشان ۲۴ میلیون رأی دارد، درحالیکه نتایج واقعی انتخابات خلاف آن را نشان داد.

روزنامه صبح نو در گزارشی نوشت:
شکاف میان نیروهای جبهه انقلاب در حال افزایش است. شکافی که دور جدید آن پس از روایت سعید جلیلی درباره روایت جلسه مشهد با حضور سردار قاآنی آغاز شد و برخی حامیان این نامزد انتخابات سعی در ادامه آن دارند. در انتخابات ۱۴۰۳، جلیلی وعدههایی مانند ساخت ۱۰ پالایشگاه جدید و مقابله با تورم از طریق کاهش وابستگی به واردات را مطرح کرد.
همچنین در بخش اجتماعی، او بر اهمیت حجاب، حمایت از زنان خانهدار و برنامههایی مانند ساخت یک میلیون مسکن در سال تأکید کرد. کمپین انتخاباتی او در امتداد دولت سیزدهم تعریف شد. و با حضور منصوری به عنوان رییس ستاد امتداد دولت سیزدهم در نامزدی جلیلی دنبال شد.
در نهایت، علیرغم حمایتهای برخی گروهها، جلیلی نتوانست در مرحله اول انتخابات به حد نصاب لازم برای پیروزی برسد و در دور دوم با مسعود پزشکیان رقابت کرد. برخی تحلیلگران سیاسی بر این باورند که سیاستهای جلیلی بهویژه در زمینه هستهای و دیپلماسی، موجب شد که او نتواند ائتلاف گستردهای برای کسب حمایت عمومی شکل دهد و در نتیجه در رقابتهای انتخاباتی پیروز نشود.
بسیاری رای منفی بالای او را عامل شکست دور دوم می دانند. نام سعید جلیلی اولینبار بعد از انتخاب محمود احمدینژاد به مقام ریاستجمهوری در سال ۱۳۸۴ در عرصه عمومی مطرح شد. او یکی از گزینههای تصدی وزارت امور خارجه بود؛ اما این مقام به منوچهر متکی رسید و جلیلی به معاونت اروپا و آمریکای وزارت خارجه منصوب شد. او این پست حساس را با این دیدگاه در دست گرفت که ایران باید به جای پاسخگویی به کشورهای غربی، در برابر آنها سوال مطرح کند.
استدلال نادرست درباره عدم پیروزی قالیباف در دور دوم
امیر حسین ثابتی از نزدیکان جلیلی در گفتوگوی اخیر خود ادعا کرده است که قالیباف در دور دوم انتخابات نمیتوانست پیروز شود و شاهد این مدعا را گفتوگو با یک فرد در استان فارس معرفی کرده است. این در حالی است که نظرسنجیهای معتبر خلاف این ادعا را نشان میدهند. بهعنوان مثال، دادههای مستند از مراکز نظرسنجی معتبر حاکی از آن است که قالیباف در صورت راهیابی به دور دوم، شانس بالایی برای پیروزی داشت.
در واقع، استدلالهای مشابهی در مورد رقابت جلیلی و پزشکیان نیز مطرح شده بود؛ اما هیچ داده مستندی ارائه نشد که نشان دهد جلیلی در دور دوم بر پزشکیان پیروز میشود. این الگو نشاندهنده یک جریان فکری است که به جای ارائه استدلال مبتنی بر آمار و شواهد، به گمانهزنی و ادعاهای شخصی تکیه دارد و در نهایت پنبه هرگونه ائتلاف سازی درون جریانی را می زند.
دعوت به ارائه مستندات آماری
نقد دیگر به این قبیل اظهارات این است که تاکنون هیچ مستند علمی، داده آماری یا تحلیل تکنیکی ارائه نشده که اثبات کند جلیلی بر پزشکیان یا قالیباف در دور دوم پیروز میشد. اگر چنین دادههایی وجود داشت، قابل بررسی و تحلیل بود؛ اما همانطور که در انتخابات ۹۲ نیز دیده شد، برخی از همین جریانهای فکری بدون هیچ استدلال مستند، ادعا میکردند که گزینه مورد نظرشان ۲۴ میلیون رأی دارد، درحالیکه نتایج واقعی انتخابات خلاف آن را نشان داد.
تناقض در اظهارات درباره شهید رئیسی و جلیلی
ثابتی همچنین بیان کرده که اگر احمدینژاد مانند رئیسی در همان دور اول ریاستجمهوری به شهادت میرسید، به یک الگو تبدیل میشد. این در حالی است که چنین مقایسههایی نهتنها فاقد مبنای منطقی است، بلکه نشاندهنده نوعی بهرهبرداری سایت رسمی بت فوروارد از شخصیتها برای مقاصد سیاسی است. از سوی دیگر، ثابتی مدعی است که جلیلی از مرحوم رئیسی برای ریاست جمهوری بهتر بوده است، درحالیکه در زمان انتخابات، جریان حامی جلیلی خود را به رئیسی نزدیک و از ادامه سیاستهای دولت رئیسی حمایت کرد. این تناقض آشکار در اظهارات نشان میدهد که پس از انتخابات و در شرایط جدید، برخی افراد به دنبال تغییر روایتها به نفع خود هستند. ثابتی به صراحت به نقد برخی عزل و نصب های دولت مرحوم رییسی می پردازد.
استفاده از دادههای نظرسنجی در تحلیل انتخابات
نظرسنجیهای معتبر در دوره انتخابات، تصویر روشنی از رقابتها ارائه کردند. نتایج این نظرسنجیها نشان داد در صورتی که جلیلی به نفع قالیباف کنار میرفت، قالیباف با ۵۵ درصد رأی پیروز میشد. بنابراین، تحلیلهای علمی و مستند نشان میدهد که برخلاف ادعاهای ثابتی، راهبرد کنارهگیری جلیلی میتوانست به پیروزی قطعی قالیباف منجر شود. بهعنوان مثال، اظهارات حسین اللهکرم مبنی بر اینکه جلیلی ۲۰ میلیون رأی دارد، در همان زمان مورد پرسش قرار گرفت و هیچ مستندی ارائه نشد که این ادعا را تأیید کند. در انتخابات ۹۲ نیز همین ادعاها تکرار شد؛ اما در نهایت نتایج واقعی خلاف آن را نشان داد.
تحلیل منطقی رقابت انتخاباتی
در تحلیلهای سیاسی، رقابت انتخاباتی بر اساس دادههای نظرسنجی، کمپینهای انتخاباتی و تحلیلهای افکارسنجی انجام میشود.
در انتخابات اخیر، مشخص بود که در صورت رقابت دور دوم بین قالیباف و پزشکیان، قالیباف شانس بیشتری برای پیروزی داشت.
این تحلیلها مبتنی بر شواهد و دادههای واقعی است، نه بر اساس گمانهزنیهای سیاسی.
در نهایت، شفافیت در ارائه دادهها و پرهیز از گمانهزنیهای غیرمستند، برای تحلیل واقعبینانه انتخابات ضروری است. انتظار میرود که تحلیلهای سیاسی بر مبنای دادههای معتبر و مستندات آماری باشد، نه صرفا بر اساس روایتهای شخصی و ادعاهای بدون پشتوانه علمی.
بررسی یک فرضیه
در انتخابات ریاستجمهوری اخیر، یک فرضیه اصلی مطرح میشود که اگر فرض کنیم جلیلی به نفع قالیباف کنار میرفت، بسیاری از آرای جلیلی به سبد قالیباف اضافه میشد و معدودی از بدنه حامیان او، اگرچه ممکن بود از حمایت از قالیباف امتناع کنند؛ اما قطعا به پزشکیان رأی نمیدادند. این به معنای آن بود که آرای جلیلی از آن زمان به بعد بهطور مستقیم به نفع قالیباف میرفت، بدون آنکه به پزشکیان اضافه شود.
اما در واقعیت، وضعیت بهگونهای رقم خورد که حضور همزمان قالیباف و جلیلی در انتخابات، به شکستی برای اصولگرایان منتهی شد. بسیاری امروز البته به استثنای طیف دولت سایه، عدم ائتلاف جلیلی را مقصر شکست میدانند و معتقدند که اگر جلیلی به نفع قالیباف کنار میرفت، شانس پیروزی اصولگرایان در انتخابات افزایش مییافت. برخی حتی بر این باورند که قالیباف با کنار رفتن جلیلی، میتوانست در دور اول انتخابات پیروز شود.
مسأله زمانی پیچیدهتر میشود که گفته میشود مقامات مختلفی از جلیلی خواسته بودند که به نفع قالیباف کنار برود؛ اما او پس از مدتی بیتوجهی به تماسها و حتی شرکت در جلسات مشهد، همچنان از کنار رفتن امتناع کرد. در نهایت، جلیلی به توصیه نزدیکانش به مشهد رفت؛ اما در آن جلسه مشخص شد که قالیباف در رقابت مستقیم با پزشکیان توان بیشتری برای جلب آرا دارد، بااینحال جلیلی حاضر نشد به نفع قالیباف کنار رود.
چرا حضور جلیلی باعث افزایش رأی طرف مقابل شد؟
امروز خیلیها معتقدند که حضور جلیلی باعث افزایش رأی طرف مقابل شد. همان روزهای انتخابات هم خیلیها این نظر را داشتند. پیمان ماهور، فعال رسانه در رشته توئیتی نوشته بود: «مبادا دچار اشتباه محاسباتی شوید! آقای جلیلی از همراهی ۱۳ میلیون نفر با خود گفته و اینکه راهش را ادامه خواهد داد! با پایان انتخابات، لازم است تحلیلها بازخوانی شود، تا مبادا افراد مجدد دچار اشتباه محاسباتی شوند! سقف رأی آقای جلیلی کمتر از ۳، ۴ میلیون نفر است؛ اما چرا؟ امروز میتوان گفت جبهه انقلاب یک رأی ثابت ۷، ۸ میلیون نفری دارد. جبهه اصلاحات نیز طبیعتا میزانی آرای ثابت و تضمین شده دارد. رأی نهایی هر فرد حاصل رأی حزبی است که نمایندگی آن را میکند به علاوه آرایی که طرفداران شخص او هستند به علاوه آرای سرگردانی که در زمان تبلیغات جذب میشوند.
یکی مثل آقای رئیسی این رأی ثابت ۷،۸ میلیونی را تبدیل به ۱۷ میلیون میکند و یک نفر مانند آقای جلیلی تبدیل به ۱۳میلیون. پس فردی باید کاندیدای نهایی جریان باشد که علاوه بر داشتن آرای فردی، توان جذب آرای مردد و اجماعسازی را داشته باشد.» دور اول انتخابات ریاستجمهوری تحلیلها این بود که فرد اجماعساز قالیباف است؛ اما در نهایت حمید رسایی نزدیک به آقای جلیلی اعلام کرد، قالیباف میماند تا با آرای خاکستریاش، رأی پزشکیان را بشکند و حامیان جبهه انقلاب به جلیلی رأی دهند. این تصمیم به صورت گسترده در ایتا و تلگرام پخش شد.
مجموع آرای مردد و آرای جبهه انقلاب و آرای شخصی آقای جلیلی در دور اول انتخابات ۹ میلیون شد. مجموع آرای شخص قالیباف و آن دسته از آرای مردد جذب شده هم سه میلیون نفر شد. تا اینجا مشخص است اگر جلیلی در دور اول کنار میرفت، با اجماع حول قالیباف وی پیروز دور نخست بود. در دور دوم نیز با افزایش مشارکت و انتقال برخی از آرای مردد به آقای جلیلی و همچنین انتقال بخشی از آرای قالیباف به وی … نهایت آرای او به ۱۳ میلیون رسید؛ اما افراد نباید با اشتباه محاسباتی، خطای خود را چند باره و مجدد تکرار کنند.