درست در روزهایی که ترامپ با نوشتن یک یادداشت پروژه فشار حداکثری را علیه مردم ایران کلید زده است، بقایای باند مهدی هاشمی معدوم به خیابان آمدند!

سرویس سیاست مشرق- فروردین سال ۱۳۶۰ و درست دو ماه قبل از شورش خیابانی منافقین، مهدی هاشمی که آن زمان همهکاره بیت قائممقام رهبری بود، در دیدار با ابریشمچی و مسعود رجوی در بیت منتظری به سران نفاق توصیه کرده بود که منافقین اصول سازماندهی خود را تغییر دهند.
سید مهدی معدوم گفته بود که نفاق باید شمشیرهای خود را تیز و کادرهایی تربیت کند که کینهورز و خشن باشند و برای جنایت از شما دلیل آن را پرسش نکنند. سید مهدی هاشمی به سران منافقین گفته بود که عمر نظام دراز نیست و باید میلیشا خودش را آماده کرده و به خیابان بیاید، یک هفته پسازاین دیدار نشریه مجاهد (منافق) ارگان خبری سازمان مجاهدین خلق در سرمقاله خود نوشت که روزگار خلق در حال تغییر است و نیرویی بهواسطه خیابان به میدان میآید که حتی میتواند مسئله جنگ را نیز حل کند.
البته طرح مهدی هاشمی برای منافقین به یک فاجعه خونین تبدیل شد، دو ماه پسازاین دیدار منافقین سلاح به سمت مردم گرفته و رودررو با امام (ره) قرار گرفتند، درنتیجه این کینهورزیهای عمیق بیش از ۱۷ هزار نفر به شهادت رسیدند.

سرنوشت تلخ و خونین حزب گونی!
در طول این سلسله جنایتها منافقین از میان مردم هرکسی که ریش داشت یا عکس امام (ره) را درجایی از مغازهاش زده بود ترور کرده و کار بهجایی رسید که امام (ره) دستور داد ریشه این مسئله کنده شود. البته مهدی هاشمی و بند جنایتکارش از این ماجرا قسر دررفته و توانستند رد خود را پنهان کنند.
البته سال ۱۳۶۶ پرده از جنایتهای باند مهدی هاشمی برداشته شد، در آن زمان یک خبر مثل بمب ترکید که از داخل بیت حسینعلی منتظری گروهی دستگیرشدهاند که کارشان قتلهای مرموز در اصفهان و نیز فروش اطلاعات کشور به خارج بوده است، در آن روزگار مهدی هاشمی دستهای راه انداخته بود که معروف به «حزب گونی» بود، به این عنوان که هرکسی که مخالفاشان بود را ربوده و به قتل میرساندند، این خبر وقتی به گوش امام (ره) رسید، ایشان دستور دادند با همه عناصر گروهک برخورد جدی شود!
در آن زمان منتظری به امام (ره) نامه نوشت که سید مهدی هرچه بود و شد بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد. او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرارگرفتهاند بدتر نیست... او هنوز طرفداران زیادی از حزبالله در جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی میگذارد!
سید مهدی هاشمی در دادگاه پیش از پیروزی انقلاب به جرم قتل آیتالله شمسآبادی
امام خمینی نیز در پاسخ و بدون در نظر گرفتن جایگاه منتظری نوشتند که سید مهدی قاتل است و حکمش اعدام، درنهایت هم اعدام اجرا شد، عجیب آنکه منتظری نیز پس از ناکامی از جلوگیری از این اعدام، موضع منتقدانه نسبت بهنظام گرفت. البته امام (ره) پیش از اعدام سید مهدی هاشمی حجت را با قائممقامش تمام کرده بود.
مرحوم روحالله حسینیان در این رابطه مینویسد:
بنده بهعنوان قائممقام دادستان انقلاب اسلامی تهران در وزارت اطلاعات با پروندههای بیشماری سروکار داشتم، ولی آن چیزی که اهمیت موضوع پرونده سید مهدی هاشمی را بیشتر کرد، دخالت شخص امام بود. حساسیت بیت فورد حضرت امام و پیشبینیهایی که ما واقعاً و تنها در زندگی سیاسی حضرت امام میبینیم. از این پرونده یک مسئله بااهمیتی جلوهگر شد و خصوصاً موانعی که میخواستند به این پرونده رسیدگی نشود، یعنی شخص آیتالله منتظری و قائممقام رهبری بود که تلاشش بر این بود که پرونده مسکوت بماند و رسیدگی نشود. [۱]
همچنین مرحوم حسینیان درباره جنایات این گروهک نیز مینویسد:
یک روز آقای ریشهری با امام ملاقات داشتند. بعد از بازگشتشان من و آقای محسنی اژهای و آقای اکبریان را که مدتها معاون وزارت اطلاعات بود خواستند. رفتیم و ایشان فرمودند امام فرمودهاند که روی سید مهدی هاشمی و باند او کارکنید. یادم هست که وقتی این حرف را شنیدم شوکه شدم، چون ذهنیتی که از سید مهدی داشتم، یک طلبه انقلابی و یک مقداری افراطی و رادیکال بود و تعجب کردم که امام چرا اینچنین حساسیتی را نشان میدهند. در منزل آقای اکبریان جمع شدیم و بحث کردیم که باید چهکار کنیم. تصمیماتی هم گرفتیم، ولی موضوع را خیلی جدی نگرفتیم.
شهید آیتالله شمس آبادی در کنار شهید آیتالله محمد صدوقی و حجتالاسلام شیخ مهدی مظاهری
یک ماه بعد دوباره آقای ریشهری برای ارائه گزارش خدمت امام رسیدند و اولین سؤالی که امام مطرح کرده بودند این بود که برای پرونده سید مهدی هاشمی چهکار کردید؟ چون ما به آقای ریشهری گزارشی نداده و چیزی نگفته بودیم، ایشان گفته بودند که اجازه بدهید بررسی و در ملاقات بعدی خدمتتان عرض کنم. مجدداً ما را خواستند و به دفتر ایشان رفتیم و ایشان از ما پرسیدند که چهکار کردید؟ من شروع به صحبت کردم و گفتم واقعیت این است که کار جدیای نکردهایم. علتش هم این است که موضوع برای ما حلنشده که امام چرا اینقدر روی این قضیه حساسیت به خرج میدهند؟
ما از همانجا برگشتیم و نشستیم و با این سه نفر از دوستان جلسه گذاشتیم و تصمیم گرفتیم اولین کاری که میکنیم، پرونده قبل انقلاب سید مهدی را از دادگستری اصفهان درخواست کنیم. وقتیکه من بهعنوان جانشین دادستان به رئیس دادگستری اصفهان نامه نوشتم، پرونده بلافاصله آمد که من خیلی هم تعجب کردم. معلوم بود که اصفهانیها هم به خاطر فشارهایی که به آنها آورده بودند، دنبال این بودند که هم پرونده را رد کنند و هم کمکی برای بررسی این پرونده شده باشد.
پرونده را مطالعه کـردم و دیـدم قضیه کاملاً جـدی اسـت و آن چیزی که در ذهـن ماست که سـاواک آقای شمسآبادی را به قتل رسانده، ذهنیت درستی نبوده است، اعترافات سید مهدی و همکارانش و قرائن و شواهد نشان میداد که قتل کار سید مهدی و دوستانش است. [۲]
۲۰ شهریور ۱۳۶۵ خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی کشف شد که شامل مقادیر قابلتوجهی از اقلام غیرقانونی ازجمله، t.n.t، مواد منفجره، سیانور، اسلحه و خشاب، سند سری مربوط به وضع مالی دولت و... بود. مسئول این خانه تیمی بعد از بازداشت در اعترافات خود نوشته است که وسایل موجود در منزل، متعلق به نهضتهای آزادیبخش است که زیر نظر مهدی هاشمی با حکم آیتالله منتظری فعالیت میکند.
به دنبال کشف خانه تیمی، امام دستور قاطع خود مبنی بر مجرم بودن مهدی هاشمی و دستگیری وی و پیگیری پرونده توسط وزارت اطلاعت را صادر کرد که با مخالفت آیتالله منتظری همراه شد. در آن زمان بنا به گزارشهای متعدد وزیر اطلاعات به امام (ره)، منافقین در دفتر منتظری نفوذ کرده بودند، امام او را توصیه به تصفیه دفتر خودکرده اما منتظری این گزارشها را دروغ و برساخته مخالفینش عنوان میکرد منتظری بعد از اعدام برادر دامادش تا مدتی قهر خانگی کرد.
سید مهدی هاشمی در محکمه پس از پیروزی انقلاب اسلامی
عجیبتر آنکه سال ۶۷ شکاف میان منتظری و امام (ره) شدیدتر شد، منتظری در اعتراض به اعدامهای منافقین نامهای محرمانه به امام نوشت، اما فرودین ۶۸ نامه سر از رادیو بیبیسی درآورد!
منتظری که پس از اعدام سید مهدی هاشمی، مواضعی منتقدانه داشت، همین موضوع بستر مناسبی برای گروهک نهضت آزادی شد تا او را از منتقد به معارض تبدیل کنند، بلافاصله با او ارتباط پنهانی برقرار کردند اتفاقی که امام (ره) از آن آگاه بود.
عبارات امام در نامه سال ۶۸ به منتظری جالبتوجه است، رهبر فقید انقلاب اسلامی نوشته است:
ازآنجاکه روشنشده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین میسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده را ازدستدادهاید. شما در اکثر نامهها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. [۳]
با عزل منتظری ارتباط پنهانی نهضت با او آشکار و بیشتر شد و میتوان ردپای نهضت را در مواضع و سخنرانیهای او پیدا کرد، البته بعدها مشخص شد که بخش زیادی از عوامل انحراف منتظری به آلودگی بیتش بازمیگشته است، در خاطراتش نوشته است:
وقتی به آقای منتظری تذکر داده میشود که شما چرا اینقدر اصرار دارید که به این پرونده رسیدگی نشود، ایشان میگوید من تحتفشار خانواده هستم؛ بنابراین خیلی تلاش کرد و بدبینی و کینهورزی آقای منتظری نسبت به امام هم از همین پرونده آغاز شد؛ بنابراین حرف آقای منتظری نه منطقی بود و نه عادلانه.
دوستانی رفته بودند که برای ایشان توضیح بدهند و نسبت به پرونده، ایشان را توجیه کنند، آقای منتظری در پاسخ دوستان گفته بود که حالا مگر آقای شمسآبادی انقلابی بوده؟ حالا او را کشت که کشت. مگر اگر کسی انقلابی نبود، میشود او را به همین راحتی کشت؟ بنابراین آقای منتظری نه حساسیتی به قتلها داشت، نه حساسیتی به جنایتهایی که اینها مرتکب شده بودند و تلاش هم میکرد که این پرونده مسکوت بماند و به آن رسیدگی نشود. [۴]
سرنوشت خیانتکارانی که پشت به انقلاب کردند
ماجرای سید مهدی هاشمی و باند جنایتکارش برای همیشه در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است، اما به نظر میرسد این روزها و پس از روی کار آمدن ترامپ بار دیگر این جریان خیانتکار که علاوه بر قتل و کشتار بهعنوان ستون پنجم نیز در جنگ تحمیلی فعال بوده است، دوباره سر از گور برداشته و فعالشده است.
اولین علائم بازگشت این موج مرده به انتخابات ریاست جمهوری اخیر بازمیگردد که در آن روزها اعضای باقیمانده باند در پوشش چند گروهک ضدانقلاب بیانیه تحریم انتخابات را امضاء کردند، در بیانیه آنها نوشتهشده بود که برای حل بحرانهای سیاسی در کشور باید مقاومت خودش را خلع سلاح کرده و با آمریکاییها پیمان ببندد.
آن اطلاعیه در میان خبرهای انتخاباتی گم شد، اما سیگنال مهمی برای دشمن فرستاد و نشان داد ۴ دهه پس از فروپاشی سازمان ترور همچنان تشکیلات بقایای خود را حفظ کرده و روح خبیث و سرگردان معدوم مهدی هاشمی همچنان به خیانت به کشور در حال پرواز است، نشانه آن روز گذشته و در ماجرای یک فراخوان خیابانی از سوی عناصر وابسته به این گروهک بود!
درست در روزهایی که ترامپ با نوشتن یک یادداشت پروژه فشار حداکثری را علیه مردم ایران کلید زده است، بقایای باند مهدی هاشمی معدوم و اعضای بیت منتظری به عناصر خیابانی شبکه ترامپ به میدان آمدند تا صحنه با آشوب سازی را برای عملیات بعدی آمریکاییها آماده کنند.
نکته جالبتوجه آنکه این عملیات خیابانی با همراهی برخی اصلاحطلبان رادیکال و نیز اعضای گروهک غیرقانونی نهضت آزادی نیز همراه شده که حکایت از دوباره تکرار تاریخ دارد، حتی منافقین نیز در این عملیات بههمپیوسته سهم داشته تا نشان دهند باند معدوم مهدی هاشمی از همه ظرفیتهای موجود استفاده کرده است، همکاری اردشیرامیرارجمند با این پروژه نشان داد که سرپل نفاق نیز با باند هدفیها همراه است.
البته اجتماعی نشدن این ماجرا نشان داد که این گروهک جنایتکار بار دیگر در محاسبات خود اشتباه راهبردی کرده و دستش برای جابهجا کردن جای «جلاد و شهید» رو شده است، جان لیمبرت مسئول سابق بخش ایران در سیا اخیراً نوشته است که ترامپ قصد دارد با آدمهای درجه شش به جنگ با ایران برود، همه زوایای این صحنه آشکار است!
"گرانی دارو" نخستین آزمون تخصصی دکتر پزشکیان است که باید دید نمره قبولی در رفع آن خواهد گرفت یا نه؟! برخی معتقدند این پدیده تلخ به کارنامه مدیریتی ظفرقندی، وزیر بهداشت نیز مربوط است.

حرفهای احمدرضا رادان درباره "گارد آهنین نظام"
سردار احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی، روز پنجشنبه گذشته طی سخنانی در همایش روسای پلیس امنیت اقتصادی کشور گفته است: پلیس امنیت اقتصادی باید آمادگی داشته باشد تا بتواند در سیاست گذاری نیز مداخلهگر باشد.
او همچنین با اشاره به کشفیات اسناد جعلی گفته است: آیا باید فقط در کشف اسناد جعلی خوشحال بود یا اینکه با مسیرهای منتهی به جعل و چگونگی ورود به این مسیر نیز مقابله شود؟
به گزارش مشرق، رادان در ادامه تصریح میکند: سال ۱۴۰۴ پلیس امنیت اقتصادی باید نقش گارد آهنین نظام در مقابله با گانگسترهای اقتصادی را در خود تقویت کند. اولین و ویژهترین اقدام –نیز- باید صیانت از امنیت اقتصادی فعالان و بنگاه داران کوشا و قانونمند باشد. ما حتی نباید بگذاریم که فرایندهای پیچیده اداری بخواهد آنها را اذیت کند.
فرمانده کل انتظامی کشور میافزاید: امروز دشمنان کشور این موضوع را دریافتهاند که در هیچ جبههای نمیتوانند در مقابل ما ایستادگی کنند جز در موضوع اقتصادی و تمام تمرکز خود را برای این موضوع به کار گرفتهاند.[۱]
*سخنان هوشمندانه فرمانده ناجا بویژه در بخش تأکید بر حمایت و صیانت از فعالان اقتصادی قانونمند مصداق "عملیات ترکیبی و پیوست روانی در رویکردهای میدانی" است.
روشی علمی که در صورت همراه شدن با تضمینهای اجرایی و رؤیت آثار آن توسط نیروهای عمل کننده و ارباب رجوع؛ تأثیرات شگرفی در گسترش ابعاد نتایج مطلوب مدیریتی خواهد داشت.
در بحث پلیس امنیت اقتصادی باید دانست همانطور که هیچ نیروی امنیتی دیگری اعم از اطلاعاتی یا نظامی نمیتواند جایگاه پلیس را در جامعه داشته باشد؛ در بحث امنیت اقتصادی نیز هیچ دستگاه دیگری نمیتواند از سطح تماس بالا، اشراف میدانی، گستردگی عملیاتی و قدرت عملکرد لحظهای پلیس برخوردار باشد و این واقعیتها نشانگر اهمیت جایگاه پلیس امنیت اقتصادی در ایجاد تکیهگاه و سکوی پرش برای فعالیتهای اقتصادی قانونمند است.
آگاهی کامل یکانیکان پرسنل فراجای اقتصادی به این حقیقت و نیز توجه فعالان اقتصادی به تسهیلگریهای فراجا برای آنها یک گام مهم برای پیشرفت قوّت اقتصادی در ایران است.
پیش از این، رئیس سازمان اطلاعات سپاه نیز در سخنانی از ورود این سازمان به حیطه رفع مشکلات اقتصادی و حمایت از دولت و بخش خصوصی در جهت رفع مشکلات معیشتی مردم خبر داده بود.
***
ارتباط گرانی دارو با مدیریت ظفرقندی چیست؟
"گرانی دارو" و یک آزمون تخصصی برای پزشکیان
کیانوش جهانپور، سخنگوی اسبق وزارت بهداشت در مصاحبه با جماران پیرامون وضعیت قیمت دارو و چشمانداز پیش روی آن گفته است: جنس ارزی که به دارو اختصاص داده میشد حداقل تا امروز با جنس ارزی که احیانا در نظر گرفته می شد برای واردات خودرو جنس متفاوتی است؛ یعنی ارزی که عمدتا به مواد اولیه دارویی تخصیص پیدا می کرد ارز ترجیحی بود، در صورتی که برای خودرو و خیلی از اقلام و کالاهای غیر اساسی چنین نبود.
او میافزاید: ولی به هر حال نرخ ارز ترجیحی تغییر کرده و بخش عمدهای از داروها و تجهیزات پزشکی نیز از شمول ارز دارو و ارز ترجیحی در حال خارج شدن هستند و قطعا اگر این اتفاق همزمان با اقداماتی نظیر قیمت گذاری به موقع و منطقی و واقعی در سازمان غذا و دارو همراه نشود و البته اقدامات حمایتی موردنظر برای مصرف کننده از طرف دولت رخ ندهد، به احتمال بسیار بالا در ماه های ابتدایی سال آتی با مشکلاتی مثل گرانی و بیش از کمبود آن کمبود و کمیاب بودن دارو و تجهیزات پزشکی مواجه خواهیم شد که این خبر خوبی نیست.
جهانپور تصریح میکند: امیدوارم برای پیشگیری از این اتفاق که قطعا رویداد مثبتی نخواهد بود؛ از سوی نظام سلامت که متولی این حوزه است تمهیداتی اندیشده شده باشد.
این مقام سابق وزارت بهداشت همچنین گفته است: اینکه ما فقط به طور خالص افزایش قیمت ارز را در نظر بگیریم و مثلا بگوییم فلان نهادهی تولید افزایش قیمت پیدا کرده و ۱۰-۲۰ درصد افزایش قیمت دهیم واقعی نیست. به هر حال همه نهاده ها با توجه به واقعیت های اقتصادی، با تورم موجود در حال افزایش هزینه هستند به علاوه اینکه این بیت فورد موضوع هم اضافه می شود و لذا اینکه ما فقط آن میزان سهم افزایش قیمت ارز یکی از نهاده های تولید را بخواهیم در قیمت نهایی بیت فوردمحاسبه کنیم خیلی منطقی نیست.[۲]
*مقوله واضحی که طی چند ماه اخیر هشدارها و نگرانیهای زیادی درباره آن ابراز شده مسئله گرانی داروست.
قضیهای که برخی آگاهان در اشاره به آن از احتمال کمبود دارو در آینده نیز حرف زدهاند.
دقت شود که اگرچه دو مقوله دارو و درمان در ایران به نسبت نرخهای جهانی ارزان هستند و این یکی از مثبتات بزرگ اقتصادی در ایران است که حتی فرصتهای بزرگی مثل "رونق گردشگری سلامت" را نیز برای ایران ایجاد کرده لکن "گرانی بیقاعده" داخلی که اقتصاد و معیشت مردم را در ابعاد مختلفی دچار مشکل کرده هرگز قابل تحمل نیست و باید رفع شود.
دستگاههای متولی باید بدانند که معیشت مردم را نمیتوان پذیرای شوکهای اقتصادی بیقاعده فرض کرد و از همین رو افزایش قیمتها باید معقول و متناسب با معیشت قشرهای کمدرآمد باشد.
در مسئله تورم، تحریم و حتی گرانی قاعدهمند نیز دولت جمهوری اسلامی وظیفه دارد با تدابیر و تصمیمات تسهیلاتی؛ اجازه صدمه به معیشت مردم را ندهد.
در عین حال باید دانست که مسئله گرانی دارو و درمان یک معضل جهانی در سالهای اخیر است و عمده کشورها به نوعی با آن مواجه هستند.[۳]
گفتنیست، رئیسجمهور پزشکیان به تازگی دستوراتی را برای ورود به حل معضل گرانی دارو و درمان صادر کرده است که باید منتظر ماند و نتایج آنها را دید.[۴]
برخی محافل تحلیلی معتقدند انتقادبرانگیز شدن روند دارو و درمان طی چند ماه اخیر ربط مستقیمی به نحوه مدیریت ظفرقندی، وزیر بهداشت دولت جدید دارد و نمایندگان مجلس حتما باید مواضع شخص وزیر را در این باره مشخص و البته حلّاجی کنند.
***
در ستایش مردم ۲۲ بهمن: مردمی که اجباری نیامدند
محمدرضا تاجیک، از تئوریسینهای اصلاحطلب به تازگی در یادداشتی با عنوان "خاطرهبازی با رویاهای ناکام" که پیرامون انقلاب اسلامی نوشته شده است، پس از ذکر مقدمهای طولانی مینویسد: اگر امروز بسیاری مردمان از انقلاب خاطرۀ خوشی ندارند، ضرورتا بدان معنا نیست که روز و روزگار و منظر و نظرشان نسبت به رخداد انقلاب تغییر کرده، بلکه بیشتر بدینسبب است که آنچه بهنام انقلاب تجربه کرده و میکنند، دیگر رخداد تغییر نیست، دیگر شیوهای خاص برای زیست نیک و انسانی و اخلاقی نیست، دیگر پیامآور عدالت و برابری و آزادی نیست، دیگر به هیچ نیاز آدمیان پاسخ نمیدهد، دیگر مجال بالارفتن پایینیها و پایینآمدن بالایی را نمیدهد، دیگر مهلتی برای پژواک صداهای متفاوت و مخالف، و منطقهالفراغی برای کنشگری «غیر» نمیدهد.
به گزارش انصافنیوز، او میافزاید: در این حالت، با بهرهای آزادانه از کوندرا، در واقع، این افراد نیستند که راه خویش را تغییر میدهند، بلکه تاریخ پساانقلاب است که به مسیری دیگر رفته، و حوزۀ کنش مردم را محدود به یک دایرۀ بسته کرده: آنها از یک مراسم به مراسمی دیگر رهسپارند؛ مراسمهایی که قدرت مستقر برای بزرگداشت خویش (بهنام انقلاب) ترتیب داده است. اینگونه است که تاریخ انقلابها بعد از پیروزی دگرگونه و باژگونه و به توالی یا تکرارِ تکرار برخی مناسک و مراسم خشک و بیروح تبدیل میگردد، و اینگونه است که انقلابها، فرزندان و رهبران و خود را میخورد.[۵]
*دقت شود که ما به دنبال توجیه اشکالات و یا انکار ضعفهای موجود کشور نیستیم. اما نگاه واقعبینانه به این اشکالات بیانگر چند حقیقت مهم است که امثال تاجیک آنها را نادیده میگیرند.
نخست و مهمتر از همه اینکه با "بنبست" مواجه نیستیم و راه حل تمام این مشکلات در کوتاهمدت و دراز مدت وجود دارد. در واقع این ذات عدالتخواه، ضد دیکتاتوری و آرمانخواه ولایت فقیه و انقلاب اسلامی است که موجب فراخنای مسیر اصلاح در طول حرکت همیشگی انقلاب اسلامی شده است.
نکته دوم نیز "آگراندیسمان" یا بزرگنمایی و سیاهنمایی پیرامون مشکلاتی است که در کشور ما وجود دارد.
تقریبا عمده بزرگنماها و سیاهنماها حاضر نیستند، بگویند که این مشکلات اولا به آن بزرگی که گفته میشود، نیست و ثانیا این مشکلات در تمام کشورهای جهان وجود دارد و فقط مخصوص به ایران و مردم ایران نیست.
حقیقت سوم مقایسه "آنچه بودیم و آنچه هستیم" است.
انگیزه انقلاب اسلامی همان اسلام بود. اسلامی ناب که در پرتو آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و اقتصاد شکوفه میدهد و در ریل تمدنسازی قرار میگیرد. ما هیچیک از اینها را در پیشاانقلاب نداشتیم و امثال تاجیک بعنوان خواص جامعه (ولو خواص بریده) باید شهامت طرح این مقولات را با مردم داشته باشند.
از این رهگذر به دستاوردهای پساانقلاب، بیان شجاعانه آنها در ابعاد مختلف و نگاه دقیق به ساحت و اندازه مشکلات روز کشور میرسیم که در مباحث پیشین بدانها اشاره شد.
اکنون و با عنایت به این ۳ حقیقت آنگاه مشاهده میشود که ضرب سخنان تاجیک تا حد زیادی کاسته میشود و اصل بحث او که همان طرح انحراف انقلاب از مسیر خویش است بلاموضوع میشود.
کنایه تاجیک مبنی بر اینکه کنشهای مردم محدود شده به مراسمی که قدرت مستقر برای بزرگداشت خویش ترتیب میدهد نیز همانند ادعای قبلی او یک کنایه بلاموضوع و ناواقعی است. چون حتی یک نفر از مردم نیز مجبور به حضور در هیچیک از این مراسم نیست. همچنانکه مجبور به حضور در انتخابات و... نیستند.
لکن وقتی این حضور بصورت میلیونی صورت میگیرد یعنی اکثریت تأثیرگذار مردم همچنان علاقمند به انقلاب اسلامی و حامی قدرت مستقر هستند.
سخنان مهاجرانی درباره ضررهای گفتگو با آمریکا جایی اهمیت دارد که او پیش از این پیشرو در تئوری ارتباط با غرب در دهه شصت در روزنامه اطلاعات بوده است!
در این ویژهنامه، نگاهی به آخرین مواضع جناحهای سیاسی و تحولات مهم داخلی، خارجی، اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور انداخته میشود که مخاطبان بامطالعه آن به رهیافتهای مهم، نکات و تأملات از سیر وقایع اثرگذار دست خواهند یافت، در این بخش با ما همراه باشید.
*********
برخی از چهرههای اصلاحات از جمله عمادالدین باقی و مهاجرانی به نتیجهای رسیدهاند که نظام جمهوری اسلامی ایران نباید با آمریکا گفتگو داشته باشد.
روزنامه اعتماد در سرمقاله خود به قلم عطاالله مهاجرانی درباره این پروژه صهیونیستی نوشته است:
دقت در متن فرمان یا دستورالعمل اجرایی ترامپ تردیدی باقی نمیگذارد که ماهیت و جهت این دستورالعمل صهیونیستی است و با ادبیات نتانیاهو نوشته شده است.به نظرم موضع آیتالله خامنهای در بیهوده دانستن و نفی مذاکره تصمیم و رویکردی خردمندانه و متناسب با دفاع از منافع و مصالح ملی است. البته شاهد یورش همهجانبه لشکر سایبری در فضای مجازی هستیم. به دلیل بالا رفتن نرخ دلار و طلا برای ملت ایران دلسوزی میکنند.
در ادامه این یادداشت آمده است:
در واقع میخواهند به التهاب دامن بزنند. خوشبختانه سخنان بسیار سنجیده و دقیق پزشکیان در راهپیمایی ۲۲ بهمن، باطلالسحر پروژه یا دامی بود که پهن کرده بودند تا بتوانند دوباره از حاکمیت دوگانه سخن بگویند. بین نهادها و ارکان حکومتی در ایران شکاف ایجاد کنند. پزشکیان در بهترین موقعیت، صریحترین سخنان را در دفاع از موضع رهبری بیان کرد. بدیهی است که امریکا و جهان از کشور ما یکصدا را شنیدند. کسانی که به تعبیر خودشان در شکاف زندگی میکنند دیگر نمیتوانند دستاویزی برای نشان دادن دوگانگی در دولت و حکومت ایران بیابند.
البته با وجود تغییر نگرش برخی چهرههای اصلاحطلب، هنوز هم بخش قابلتوجهی از این جریان از پذیرش واقعیت سر باز میزنند. این افراد همچنان تلاش دارند که شکست سیاستهای خود در قبال آمریکا را توجیه کنند و بهنوعی، مسئولیت این شکست را بر گردن نظام بیندازند.
سخنان مهاجرانی درباره ضررهای گفتگو با آمریکا جایی اهمیت دارد که او پیش از این پیشرو در تئوری ارتباط با غرب در دهه شصت در روزنامه اطلاعات بوده است!
حزب اتحاد ملت از گروههای اقماری و رادیکال در جبهه اصلاحات این روزها سودای خیابان دارد، روزنامه آرمان امروز به نقل از دبیرکل این حزب نوشته است:
اوایل بهمن ماه بود که کارزار درخواست رفع حصر در پلتفرمی که بهمنظوربیت فورد ارائه مطالبات مدنی راهاندزای شده است، منتشر شد. ۱۵ سال بعد از اعمال حصر برای سه تن از فعالان اصلی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، گروهی از این افراد خواستار رفع حصر آنان شدند. آذر منصوری رییس جبهه اصلاحات در واکنش به درخواست تجمع و حواشی بعد از آن در شبکه اجتماعی ایکس نوشت «چرا عدهای بدون مجوز و آزادانه هر جایی، حتی محیطهای آموزشی و هر محلی که بخواهند تجمع و میتینگ برگزار میکنند، علیه رئیس جمهور و همراهانش شعار میدهند و مصونیت پولادین دارند، اما جمعی دیگر که از قضا از ایثارگران و جانبازان کشورند، قبل از برگزاری تجمعی مسالمت آمیز بازداشت میشوند؟».
در بخش دیگری از این گزارش آمده است:
حزب مجمع ایثارگران نیز در اعتراض به حصر و بازداشت برخی ایثارگران و معترضان بیانیهای صادر کرد. بر اساس اعلام قبلی، برخی از داوطلبان برای برگزاری تجمع در روز ۲۵ بهمن ماه در مکان از پیش تعیین شده یعنی مقابل دانشگاه تهران حاضر شدند. این افراد نیز توسط نیروی انتظامی بازداشت شدند. در میان بازداشت شدگان نام دو تن از فرزندان آیتالله منتظری به چشم میخورد.
البته استفاده از عنوان ایثارگران برای چند نفر از اعضای سابق باند آدمکش مهدی هاشمی خلاف واقع و توهین به ایثارگران و رزمندگان محسوب میگردد، مروری بر اسامی افراد حاضر در فراخوان فوق نشان میدهد که منافقین، عناصر باند مهدی هاشمی معدوم و اعضای دفتر بیت منتظری را نمیتوان ایثارگر نامید.
نکته مهمتر آنکه برخی احزاب اصلاحطلب با رادیکال کردن مواضع خود در حال فشار به رئیسجمهور برای تغییر موضع خود درباره مذاکره با آمریکا هستند، سخنان پزشکیان چنان به تندروهای چپی گران آمده که دست به هر اقدام انتحاری خواهند زد!
"بیدولتی" در اقتصاد ایران پدیدهای است که نمیتوان آنرا کتمان کرد و باید هرچه سریعتر برایش فکری کرد. بخش اعظم مشکلات معیشتی و گرانیها ناشی از نبود نظارت و اقتدار دولت در اقتصاد است.

دلتنگی ابطحی برای کوی دانشگاه
خبرآنلاین گزارش داد: محمدعلی ابطحی، معاون دولت خاتمی و از دستگیرشدگان فتنه 88 به تازگی در یک توییت پیرامون حادثه کشته شدن یک دانشجوی کوی دانشگاه توسط زورگیرها نوشته است:
"فاجعه کشته شدن توسط زورگیران خیابانی که مقتول دانشجو بوده و میتوانسته هر فرد دیگری همباشد، دردناک بود. حس ناامنی عمومی جامعه را دچار شوک میکند. مسئولان امنیتی، اطلاعاتی، انتظامی، در این فضای بی تاب جامعه رسالت و وظیفه مهمی برای امنیت مردم دارند."[1]
*حادثه کشته شدن دانشجوی مظلوم دانشگاه توسط چند جیببر بسیار تلخ است و پلیس باید مجرمان این حادثه را در اسرع وقت دستگیر کند تا به سزای عمل کثیفشان برسند.
لکن امثال ابطحی با نام نهادن "فاجعه" بر این حادثه و اطلاق صفت "بیتاب" به یک جامعه آرام که در شادترین ایام سال قرار دارد؛ قصد دارند از زندگی و پیکر این دانشجوی مظلوم هیزمی بسازند تا در آتشی که در خیابان میافروزند به کارشان بیاید.
و دانشجویان و خانوادهی دانشجوی مقتول و افکار عمومی باید مراقب این قضیه باشند.
مردم، رسانهها و چشمان امنیتی جامعه باید مراقب دسیسههای اینچنینی برای ملتهب کردن آرامش ایران باشند.
بدتر از به قتل رسیدن آن دانشجوی مظلوم کوی دانشگاه؛ فریب خوردن و مفتون "بانیان آشوب" شدن است.
***
ریشه گرانیهای بیقاعده و شدید از کجا آب میخورد؟
بیدولتی اقتصاد ایران و آسیبهای آن
بیتا... عبداللهی نماینده اهر در مجلس شورای اسلامی طی یک مصاحبه با ایلنا پیرامون افزایش نرخ دلار آزاد و گرانیهای بیقاعده گفته است:
"خواسته ما این است که دولت، هم برای ما نمایندگان مجلس و هم برای مردم علت این موضوع را شفاف کند. قطعا این هفته مسئولین اقتصادی به ویژه وزیر اقتصاد باید به مجلس بیایند و توضیح داده و ما را قانع کنند که چه اتفاقی افتاده است که بازار اینقدر از هم گسیخته شده که هر روز اتفاقات بدی را در افزایش قیمت کالاهای اساسی، دارو، ارز، طلا و سکه شاهد هستیم."
او میافزاید: اگر بخواهیم بگوییم این موضوع مربوط به تحریم است، ما از قبل هم تحریم بودیم الان هم هستیم. موضوع خاصی پیش نیامده است. به همین دلیل منتظریم در هفته جاری مجلس شروع به کار کند بیت فورد و مسئولان اقتصادی دولت بیایند و توضیح بدهند و مجلس را در این خصوص قانع کنند. اگر مجلس قانع نشود، حتما به سمت استیضاح میرود. بحث این است که باید بیایند و توضیح دهند که چه اتفاقی افتاده است. باید بیایند و توضیح دهند که در این مدت بسیار کوتاه چه بلایی سر این اقتصاد آمده است.
این نماینده مجلس تصریح میکند: گویا اقتصاد کشور بیصاحب است...و برای افکار عمومی هم توضیح نمیدهند که چرا این وضعیت پیش آمده و در آینده چه خواهد شد و ما چه برنامهای برای آینده داریم؟ حداقل انتظار مردم این است که دولت بیاید توضیح دهد که الان چه اتفاقی افتاده، چه برنامهای دارد و در آینده چه خواهد شد.[2]
*بروز پدیده "بیدولتی در اقتصاد" که آسیبهای آن از چند سال قبل در اقتصاد ایران و معیشت مردم ظاهر شده به دلیل عمل نکردن دولتها به نقش نظارتی و حاکمیتی خویش در بازار است.
مثلا وقتی یک دولت قانون تعیین سقف برای اجارهبها را صادر میکند و حتی رئیسجمهور هم پای آنرا امضا میکند اما این قانون اجرا نمیشود؛ میتوانیم، بگوییم شاهد "بیدولتی" هستیم.
بازار نیز با رصد این بیدولتی دچار تسرّی آسیب میشود و قیمتها از کانال رقابتی و معقول اقتصادی وارد کانال غیر رقابتی، بیقاعده و سود پرستی میشوند.
کما اینکه میبینیم قیمت مسکن و اجاره طی 4 سال اخیر با جهشهای بیسابقه و ظالمانهای مواجه بوده است. صرفا به این دلیل که بازار مسکن خودش را پاسخگوی دولت نمیداند.
در همین زمینه میتوان به اجرا نشدن دقیق قانون مالیات بر خانههای خالی نیز اشاره کرد که موجب شدت بیماری مذکور در بخش مسکن شده است.
غیر از این مثال که اشارهای بود به اجرا نشدن یک قانون اقتصادی از سوی شخص دولت؛ همچنین باید به نبود نظارت کارای دولت بر بازار هم اشاره کرد که چگونه بازار را از حاکمیت و اقتدار تهی میکند و چنین بازاری دیگر برای قیمتهای خود هیچ حد و مرزی را رعایت نخواهد کرد و اصطلاحا وارد فرایند جامپ قیمتی میشود.
دقت شود آنها که میگویند یک دست نامرئی هست که خود بصورت خودکار شروع به کنترل قیمتها میکند نیز به فرایند جامپ قیمتی، مقرون به صرفه بودن خواب سرمایه به جای هزینه آن و همبستگی تمام صاحبان یک کالا یا یک خدمت در غیبت دولت نیز توجه ندارند که چگونه این رخداد موجب قتل رقابت و افزایش سطح عمومی یک قیمت میشود.
به سخن دیگر اینکه در یک اقتصاد بیدولت؛ رقابت قیمتها دیگر بر سر جذب مشتری نیست. بلکه برای جذب سود بیشتر است و مشتری هم از آنجا که هیچ چارهای ندارد و قیمت کمتری نمییابد (چون کانال رقابت کشته شده است) مجبور به تن دادن به قیمتهای گزاف و بیقاعده میشود.
در توضیح بیشترِ یک اقتصاد بیدولت باید اشاره کرد که قیمتهای بازار این اقتصاد از هیچ قاعده دلاری، بازاری، تحریمی و تورمی پیروی نمیکنند و اصطلاحا چنین بازاری دچار "گرانی بیقاعده" است.
در یک اقتصاد بیدولت همچنین کشش تورمی نیز بیقاعده میشود و مثلا اگر مقولاتی مثل نرخ دلار آزاد یا قیمت نان یا نرخ سوخت دچار کشش تورمی هستند اما این کشش در هنگام بروز، تابع قاعده نیست و مثلا اگر بناست 4 درصد باشد به ناگاه 40 درصد خواهد شد!
در تمام توابع توضیح داده شده اگر دولت به صحنه بیاید و جای خالی نظارت و اقتدار خود را پر کند؛ آنگاه همه قیمتها به کانال رقابتی باز خواهند گشت.
مطالبه عمومی مردم و "رأی خوب"؛ رمز بازگشت دولت و خروج اقتصاد از بیماری بیدولتی است.
در ذکر شاهد تاریخی و اسلامی برای جلوگیری از بروز پدیده بیدولتی در اقتصاد میتوان به سیره امیرالمؤمنین علی(ع) اشاره کرد که گاهی در بازار کوفه با تازیانه قدم میزدند. این رفتار درست و عقلانی موجب جلوگیری از خروج قیمتها از کانال رقابتی میشود.
ما پیش از این و از چند سال قبل در مشرق، گزارشهای متعددی را درباره آسیبهای پدیده بیدولتی در اقتصاد منتشر کردهایم که در آرشیو قابل مطالعه است.
***
رؤیای پشتمیزنشینی و بیکاری شیک 40 درصدی جوانان
علی ربیعی، چهره اطلاعاتی سابق و دستیار اجتماعی رئیسجمهور پزشکیان طی سخنانی در کارگاه تخصصی «جوان، جامعه و کنشگری اجتماعی» در جشنواره ملی اتفاق با اعلام اینکه تعداد افراد جوانی که شاغل و یا در حال مهارت آموزی و تحصیل نیستند در کشور ما به ۳۷ درصد رسیده است، خاطرنشان کرد: وقتی نرخ بیکاری جوانان به ۲ برابر نرخ بیکاری متوسط کشور برسد آژیر خطر است و بحرانهای اجتماعی رخ میدهد.
او با اشاره به اینکه جوانان جامعه ای می توانند موثر باشند که مهارت فنی و ارتباطی و اجتماعی کار تیمی داشته باشند، افزود: این موارد در بین جوانان ما کم است و گویا سیاستگذاریها و قوانین بر اساس انقلاب صنعتی اول است و ما در انقلاب صنعتی چهارم زندگی میکنیم.[3]
*روایت ربیعی از بیکاری جمعی نزدیک به 40 درصد از جوانان کشور؛ روایت اشکها و لبخندهاست.
لبخند از بابت اقتصادی که توانسته از بحران بیکاری عمومی عبور کند و با تأمین معیشت حداقلی به پدیده "بیکاری شیک" برسد. (پدیدهای که به موجب آن، عمده کارجویان به دلیل امکانات اقتصاد و برخورداری از یک سطح معیشتی حاضر به پذیرش هر شغلی نیستند)
و اشک از بابت هدر رفت سرمایه جوانی کشور، وارد نشدن تمام استعداد انسانی مملکت به عرصه کار و سازندگی و مشکلاتی مثل ضرورت "واردات نیروی کار خارجی" که بواسطه پدیده بیکاری شیک بروز مییابد.
باید دانست که نرخ فعلی بیکاری عمومی در ایران تک رقمی و نزدیک به استانداردهای جهانی است. این موقعیت خوب که یکی از مثبتات اقتصادی ایران اسلامی است اما باید با پیوستهایی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی نیز همراه شود تا جمعیت جوان و کارجوی ایرانی از فرهنگ غلط "کار پشت میزی" عبور کنند و وارد مهارتآموزی شوند. تا شاهد این حجم از بیکاری شیک نباشیم.
این فرهنگ غلط باید در کشور ما تغییر کند که مدرک تحصیلی به معنی شغل پشت میزی است!
کشور ما سالانه شاهد ورود حدود 1 میلیون نیروی متقاضی جدید به بازار کارجویی است و این در حالی است که درصد بسیار کم، ناچیز و محدودی از مشاغل کشور که سالانه ایجاد میشوند مشاغل پشتمیزی هستند.
در زمینه فرهنگهای غلطی که رهزن مهارتآموزی جوانان عزیز شدهاند همچنین باید به فرهنگ غلط "تمنای درآمد بالا" نیز اشاره کرد.
به هر حال در یک اقتصاد؛ تمام مشاغل دارای درآمدهای بالا نیستند و در عین حال یک نفر هم باید عهدهدار آنها بشود. آن شهروندی هم که خواستار درآمد بیشتر است باید از طریق کار دوم، مشاغل خانگی، مشاغل شخصی و یا کسب تخصص و مهارت ویژه اقدام کند و البته فضای این کار هم از سوی حاکمیت عدل اسلامی برای او فراهم باشد.
معالوصف احراز تمام مشاغل کشور؛ نیاز بزرگ اقتصادی است و در صورتی که همه به دنبال کسب درآمدهای بالا باشند؛ همین نتیجه فعلی رخ میدهد که حدود 40 درصد قشر جوان کشور بیکارند و اقتصاد ما در فرایند لزوم واردات نیروی کار قرار گرفته است.
دقت شود که مثلا حتی شخص آقای ربیعی هم در ورکشاپی شرکت میکند که به جای مهارتآموزی و ترویج فرهنگ صحیح برای جوانان بر کلّیاتی از قبیل جامعه و کنشگری اجتماعی اشاره دارد که با وضوع موجود ما همتراز نیستند.
پر واضح است که ترویج یک نگاه صحیح به مقوله اشتغال و بیکاری شیک؛ نیازمند اصلاح دیدگاه همه ارکان جامعه اعم از مردم و مسئولان است.
آینده سوریه را نه جولانی و دوولتهای مداخلهگر بلکه جوانانی خواهند ساخت که در متن تحولات موجود قرار دارند.
در این ویژهنامه، نگاهی به آخرین مواضع جناحهای سیاسی و تحولات مهم داخلی، خارجی، اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور انداخته میشود که مخاطبان بامطالعه آن به رهیافتهای مهم، نکات و تأملات از سیر وقایع اثرگذار دست خواهند یافت، در این بخش با ما همراه باشید.
*********
در حالی نماینده ویژه وزیر امور خارجه کشورمان در امور سوریه مذاکرات با طرفهای روس درباره تحولات سوریه را در دستور کار دارد که نهم بهمن ماه/ ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵، شاهد نخستین سفر یک هیئت عالیرتبه روسیه به سوریه از زمان کناررفتن بشار اسد بودیم. همچنین کاخ کرملین روز چهارشنبه گذشته اعلام کرد ولادیمیر پوتین با احمد الشرع، رئیس دوره انتقالی سوریه، به صورت تلفنی گفتوگو کرده و از آمادگی روسیه برای کمک به بهبود وضعیت اقتصادی-اجتماعی سوریه ازجمله تأمین کمکهای بشردوستانه خبر داده است.
همین اخبار کافی است تا رسانههای اصلاحطلب خط عادی سازی روابط ایران با جولانی را پیش ببرند؛ روزنامه شرق در گزارشی نوشته است:
سوریه طیفی از اقوام و مذاهب مختلف را شامل میشود که بعضی از آنها به ایران نزدیکی بیشتری دارند و برخی هم نه و به تناسب همین دوری و نزدیکی فرهنگی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی اقوام و مذاهب مختلف سوریه با ایران، طیفی به زمان کمتر و برخی هم به زمان بیشتری نیاز دارند. بعضی اقوام و مذاهب سوری هم اصلا به زمان نیاز ندارند و اکنون هم تمایل به احیای روابط با ایران دارند.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است:
باید یک اولویتبندی داشته باشیم و در اولویت اصلی فعلا تلاشها به سمت برقراری روابط و ایجاد مناسبات در حد قابل قبول و قابل انتظار و متناسب با شرایط جاری در روابط ایران و سوریه باشد و بعد از آن به تدریج باید روابط دو ملت ایران و سوریه را هم احیا کنیم؛ همینکه فعلا رابطهای عادی بین ایران و سوریه برقرار شود، قابل دفاع است.
روزنامه آرمان ملی هم در گزارشی درباره عادی سازی مینویسد:
با توجه به دغدغههای مشترک ایران و روسیه درباره آینده سوریه، به نظر میرسد که دو کشور در حال رایزنی و هماهنگی برای ایجاد زمینههای لازم جهت احیای روابط دیپلماتیک با دمشق هستند. اگرچه همچنان مشخص نیست چه کشوری نقش میانجی را میان ایران و سوریه ایفا خواهد کرد، اما تمایل دو طرف برای برقراری روابط، میتواند زمینهساز ازسرگیری مناسبات دیپلماتیک بدون واسطه نیز باشد.
عادی سازی روابط با سوریه وابسته به مولفههای متعددی است که بخشی از آن وابسته به مدل مواجه تروریستها به خواستههای ایران است.
از جمله مهمترین موارد تعیین تکلیف نگاه دمشق به رژیم صهیونیستی است که تا به حال از جانب جولانی مسکوت مانده است، همچنین تحریرالشام نشان داده است که نه به عنوان یک دولت بلکه به عنوان اقماری از گروههای مختلف حیات دارد و از این رو ارتباط با چنین شبکه پیچیدهای عاقلانه نیست.
سومین نکته آن است که آینده سوریه را نه جولانی و دوولتهای مداخلهگر بلکه جوانانی خواهند ساخت که در متن تحولات موجود قرار دارند.
اجرای قتل اخیر یک دانشجوی ۱۹ساله در کوی دانشگاه مورد توجه بسیاری از رسانهها قرار دارد و برخی از آنها تلاش دارند آن را سیاسی کنند، روزنامه اعتماد به نقل از ابطحی درباره این حادثه مینویسد:
با پیگیریهایی که وزیر علوم انجام میدهد و تعهدات و قولهایی بیت فورد که برای امنیت بیشتر اطراف دانشگاه و کلیت شهرها داده شده، امیدواریم دیگر شاهد یک چنین اتفاقات تلخی نباشیم. امروز این بحثها مطرح شده و مقامات مسوول نشان دادهاند که ابعاد مختلف ماجرا را دنبال میکنند. هم در نامه رییسجمهور و هم در بیانیه وزارت علوم و سایر مقامات تاکید شده که باید مسائل دانشگاهی در درون دانشگاهها حل و فصل شود. اما اینکه یک جنایت عمومی به یک مقوله دانشگاهی بدل شود، کار درستی نیست.
به هر حال دو نفر دزد و قاتل به یک دانشجو حمله کردهاند. ممکن بود این دانشجو هر شغل دیگری هم داشته باشد. موضوع مهمتر و کلانتر افزایش چتر امنیت برای تمامی اقشار و گروههای اجتماعی از جمله دانشجویان است.